صائن الدين على بن تركه

171

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

از ميامن استيفاز به خصوصيّت وقت و استسعاد به مشرب ختمى كمالى ، سمع من متحقّق به غايت كماليّت خويش ، كه رتبهء كليمى است ( 29 ب ) فايز گشت . و دل هم از آن ممرّ بر مقتضاى « ألا فاسقني خمرا « 1 » و قل لي هي الخمر » خبر داده شد به مقام خصوصى ختمى خودش ، كه هم به ديدن ديدهء او مشاهد است . و چون قوّت باصره به طرف نبوّت تعلّق دارد بر مقتضاى « و قرّة عيني في الصّلاة » ، هرآينه رؤيت مقلة را « 2 » به دو نسبت داد . « 3 » و سمع چون طرف ولايت است ، از اين رو هر سه قوّت از ممرّ سمع ظاهر شدند اينجا . فتنبّه ! [ 312 ] و چون رتبت تقدّم ذاتى ، لازم خصوصيّت ختمى است ، هرآينه روح من ساير ارواح را روح باشد ؛ و همه ارواح ، اجساد او باشند . أنا القرآن و السّبع المثاني * و روح الرّوح لا روح الأواني و هر « 4 » چيزى « 5 » كه در نظر ادراك تو خوب نمايد از صور اكوان و نقوش الوان ، آن پرتوى و اثرى از طينت و سرشت من است . « 6 » هر صورت خوب و معنى پاكيزه * كان در نظر تو آيد آن صورت اوست * * * [ 313 ] فذر لي ما قبل الظّهور عرفته * خصوصا ، و بي لم تدر في الذّرّ رفقتي [ 314 ] فلا تسمني فيها مريدا ، فمن دعي * مرادا لها جذبا ، فقير لعصمتي پس بر اين تقدير ، علومى كه پيش از ظهور ارواح بود و معرفت خصوصيّات هر يك ، به من واگذارى كه به من مخصوص است ؛ چه ، به حكم تقدّم ذاتى و احاطت اصلى ، علم من به خصوصيّت ساير رفقا محيط بود و هيچ علمى به من محيط نبود در آن نشأت ذرّيه . [ 314 ] پس در ميان رفقا نام مريدى بر من ننهى ، كه آن‌كس « 7 » به اسم مرادى آن « 8 » حضرت در آن انجمن خوانده شد از روى جذب نه از جهت كسب ، او در حفظ مرتبهء خويش

--> ( 1 ) . در اصل : حمرا ، با ديوان ابو نواس تصحيح شد . ( 2 ) . نا ندارد . ( 3 ) . نا : دارد . ( 4 ) . فر ندارد . ( 5 ) . تب : چيز . ( 6 ) . تب فر : + بيت . ( 7 ) . چنين است در اصل و هنجار جمله ايجاب مىكند واژهء « كه » اضافه شود . ( 8 ) . مل ندارد .